الیساالیسا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

الیسای خوشگل من

اولین دندونت

طبق ساختار دندان شیری در دندانپزشکی اولین دندونی که در آوردی  "دندان پیشین مرکزی فک پایینته" ، که این روزا براحتی با خندیدنت تو دهنت معلوم میشه . مبارکه گلم . امیدوارم دندونای دیگه ات براحتی دربیاد.   اینم ساختار و ترتیب دندانها در فک پایین و بالا: ...
2 شهريور 1392

غذاهای متنوع

مامانی یه کتاب آشپزی غذای کودک خریده  و داره از روش برات غذاهای متنوع درست میکنه تا حس چشایی شما به مزهای مختلف آداپته شه و وقتی بزرگتر شدی بد غذا نشی . منظورم از اون دسته از بچه هاست که اینو میخورن اونو نمیخورن ... تا حالا از روی دستورالعملهاش برات غذاهای "فیله مرغ پخته با هویج و ذرت "– و "خوراک نرم گوشت با لوبیا سبز" رو پختم البته محتویاتشون خیلی زیاد بود ولی اسمشون اینا بود. دوسشون داشتی . ...
2 شهريور 1392

پیشرفت های حرکتی

اولین بار روز عید فطر بود دایی علی خونه ما بود، شما نه ماه و هشت روزه بودی ، دایی کنار شما دراز کشیده بودو داشت با تب لت اش ور میرفت و مامانی هم داشت بهت شیر میداد که یهو تلفن زنگ زد شیشه شیر رو دست شما دادم و رفتم که تلفن رو جواب بدم وقتی برگشتم در کمال تعجب دیدیم شما نشستی  ، از دایی پرسیدم که اون شمارو نشونده گفت نه !!!!!!!!!!! آره مامانی خودت نشسته بودی . امروز که اینارو مینویسم شما  نه ماه و نوزده روزه هستی و دیگه براحتی ازحالت دراز کش و دم رو به حالت نشسته تغییر وضعیت میدی. قیافه ات وقتی که بعضی  جاها جات نمیشه ولی به زور میخوای خودتو جا کنی و بشینی  خیلی دیدنیه . فدات بشم خانم گلم ، عزیز دلم ، مام...
31 مرداد 1392

دس دسی

هشت ماهه که بودی مامان جون(مامانی مامان لیدا) بهت دس دسی کردن رو یاد داده بود، دس دسی میکردی ولی دس دسی ات صدا نمیداد. ولی الان هر موقع بهت میگیم دس دسی ، با اشتیاق دستاتو بهم میزنی و یه کوچولو هم صدا میده . خانم خانوما دس دسی کن دس دسی....   ...
31 مرداد 1392

رقص

اوایل با آهنگ ساختگی مامان جون (اله ب له الگم ب له ) میرقصیدی  ولی  این روزا انگار که واژه آهنگ رو بیشتر  درک کرده باشی  با هر صدای موزونی شروع میکنی به رقصیدن و نای نای کردن و در حالیکه نشستی خودتو تکون میدی. مثلاً امروز مامانی  گیتار میزد  که دید شما با آهنگ گیتار داری میرقصی!!!!! یا اون روز که شما، مامانی و بابایی رفته بودیم رستوران دریایی ، بعد از شام رفتیم و به فروشگاهی که پایین رستوران بود سری زدیم و توش یه چرخی زدیم توی فروشگاه  آهنگ شاد پخش میشد همین که وارد شدیم شما زدی تو کار رقص . فروشنده که آقای جوونی بود حسابی ازاین کارت خوشش اومده بود برای همین هی آهنگهارو عوض میکرد تا عکس ا...
31 مرداد 1392

آش دندونی الیسا

امروز 13 مرداد 92، شما نه ماه و دو روزته .عصر ساعت 6 بود شما، مامانی و بابایی، همه خواب بودیم و خواب هفت پادشاه رو می دیدیم که یهو زنگ در  بصدا در اومد ، بابایی آیفون رو جواب داد مامان جون (مامان بابایی) بود . بالا که اومد دیدیم یه مقدار گندم گرفته و گفت که اومده برای شما آش دندونی درست کنه، آخه مامان جون از وقتی چند روز پیش فهمید شما دندون در آوردید همش اصرار میکرد که هر چه زودتر برای شما آش دندونی بپزیم که شما راحت تر دندون در بیاری . ولی من میخواستم وقتی جشن دندونی برای شما گرفتم برات آش بپزم که دیگه اینجوری شد . خلاصه امروز مامان جون یه آش دندونی خوشمزه برای شما پخت و تا ساعت 10 شب همه کارا تموم شد آش دندونی پخته شده بود و پخش ...
14 مرداد 1392

مرخصی

امروز ساعت 10 صبح بود که گذاشتمت پیش مامان جون و رفتم سر کار که کارای مرخصی ام رو درست کنم . وقتی برگشتم دیدم بابایی اونجاست ،  فهمیدم شما دمار از روزگار مامان جون در آوردی و اونم مجبور شده زنگ بزنه بابایی،  از سر کار بیاد . انگار فقط یه کم خوابیدی و وقتی بیدار شدی و دیدی خونه خودمون نیستی، لحاف رو کشیدی رو سرت و حالا گریه نکن کی گریه بکن . وقتی اومدم خودتو از بغل بابایی انداختی بغلم ، و هی منو میزدی و موهامو میکشیدی ، کاملاً این حس رو داشتم که میخواستی به من بفهمونی که چرا شما رو تنها پیش مامان جون گذاشتم. چند روز پیش که پیش خاله اگی گذاشتمت راحت تر موندی انگار به خاله اگی بیشتر عادت کرده بودی و قلق شما دستش بود ، ...
8 مرداد 1392

داری دندون در میاری ...

هشت ماه و بیست و پنج روزه هستی . دیروز  عصر ( یکشنبه ششم مرداد 92) یه سفیدی کوچولو توی دهنت نظرم رو جلب کرد، خوب که نگاه کردم دیدم دندون کوچولوته که نیش زده.  مبارکت باشه عزیزم  داری دندون در میاری دخترم . برات خیلی خوشحالم،  تو همه دنیای منی ...... ...
8 مرداد 1392