پیشرفت های حرکتی
اولین بار روز عید فطر بود دایی علی خونه ما بود، شما نه ماه و هشت روزه بودی ، دایی کنار شما دراز کشیده بودو داشت با تب لت اش ور میرفت و مامانی هم داشت بهت شیر میداد که یهو تلفن زنگ زد شیشه شیر رو دست شما دادم و رفتم که تلفن رو جواب بدم وقتی برگشتم در کمال تعجب
دیدیم شما نشستی
، از دایی پرسیدم که اون شمارو نشونده گفت نه !!!!!!!!!!! آره مامانی خودت نشسته بودی .
امروز که اینارو مینویسم شما نه ماه و نوزده روزه هستی و دیگه براحتی ازحالت دراز کش و دم رو به حالت نشسته تغییر وضعیت میدی. قیافه ات وقتی که بعضی جاها جات نمیشه ولی به زور میخوای خودتو جا کنی و بشینی خیلی دیدنیه
.
فدات بشم خانم گلم ، عزیز دلم ، مامانی من .... این روزا خیلی شیطون شدی به همه جا سرک میکشی
. به همه چی دست میزنی
حسابی فضول شدی و فضولی میکنی علاقه خاصی به پریزهای سیار داری و دوست داری با چراغ کنار اونها بازی کنی ، هر روز در حالیکه آواهایی رو با صدای بلند، بلند میگی خودتو چند بار از هال میکشونی به آشپزخونه و با جارو شارژی کنار آشپزخونه ور میری و یا میری به اتاق خواب و کشوی کمدت رو بیرون میکشی و در حال خالی کردن وسایلش مچ ات رو میگیرم
شیطون بلای مامانی.....این روزا خیلی دوست داشتنی شدی. یه دنیا دوستت دارم . ![]()


پیشرفت های حرکتی
