الیساالیسا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

الیسای خوشگل من

یه آرزوی کوچولو

همش خونه موندن دیگه داره آزارم میده خسته شدم .کاشکی هوا آلوده نبود، سرد نبود و تو کمی بزرگ میشدی تا با هم از این قفس میزدیم بیرون .... به خودم میگم غصه نخور اون روز نزدیکه شاید یه ماه دیگه..... ...
8 بهمن 1391

کشف محیط

دستت رو مشت میکنی ، همش بهش نگاه میکنی و گاهی اونو میکنی تو دهنت . گاهی هم انگشتات رو باز میکنی و بهشون خیره میشی انگار میخوای کشف شون کنی .  این روزها  میزاریمت تو تختت و آویزت رو کوک میکنیم و تو دست و پا میزنی  و به پاهات فشار میاری و سر و تنه ات رو بالا میکشی طوری که گاهی میایم و می بینیم کله ات رفته  تو بالش بالای تختت و دیگه جایی برای بالا رفتن نداری . دیروز تو رو تو هال رو زمین گذاشته بودم و رفته بودم  آشپزخونه تا صبحانه رو آماده میکردم و وقتی اومدم دیدم سرت رفته زیر مبل، بازم خودتو بالا کشیده بودی و سرت رفته بود زیر مبل و تنه ات بیرون مونده بود از یه کارت متنفرم اینکه خیره میشی به چراغهای لوستر . دیروز عص...
8 بهمن 1391

تصاویر سیسمونی الیسا

الوعده وفا ، اینم عکسهایی از سیسمونی الیسای خوشکل که بهتون قول دادم: این عکس قفسه های کمدشه: این ردیف از لباسهای الیسارو عمه اش از هلند فرستاده: لوازم بهداشتی :  کفشهاش که چند جفت از اونارو عمه اش از هلند فرستاده : قفسه لباسهای تو خونه کالسکه و کریر الیسا لحاف و تشک دم دستی جغجغه ی تولو،  که الیسا این روزها عاشقشه: تعدادی از اسباب بازی هاش : خانم مرغه که این روزا عاشقشه: تخت الیسا: آویز تختش: برچسب های دیوار اتاقش : رو تختی الیسا: کمد الیسا:   ...
5 بهمن 1391

آخر عاقبت دیابت بارداری

دیروز بابایی جواب آزمایش قند مامانی رو گرفت ، آخه مامانی در دوران بارداری دیابت داشت ولی به حمدا... قند مامانی خوب بود و مامانی دیگه دیابت نداره . بابا با یه نایلون پر از شیرینی کشمشی و کلمپه اومد خونه . و من دلی از عزا درآوردم .سلامتی چیز خوبیه مامان جون . ایشاا... تو و همه بچه ها و ماماناشون همیشه سالم و سلامت باشن . آمین....
5 بهمن 1391

روزمره

دیروز بابا جواب آزمایش و سونو تو برد پیش دکتر ، چیز خاصی نیست خدارو شکر . دکتر برای ترش کردنت  شربت رانیتیدین نوشت بابا هم عصر اونو از داروخانه تهیه کرد  راستی به نظر دکتر نیازی به تعویض شیر خشک ات نیست. ولی هنوز مامانی بر این کار مصره.
4 بهمن 1391

عادات نونوی خوشگل

برای خوابیدن، عادت داری بغلت کنیم و راه بریم، ایستاده رو سینه من و بابایی باشی طوری که صورتت رو به بیرون باشه و بتونی محیط اطرافتو ببینی ، الان دو  روزه مامانی و بابایی قصد دارن این عادت رو از سرت بندازن ، برای این کار از دیروز میزاریمت رو کریر  یا رو پامون و تکونت میدیم تا بخوابونیمت ، قربونت برم که اولش یه کم مقاومت کردی ولی وقتی دیدی چاره ای نداری خوابت برد ولی دفعات بعدی مقاومتت کم شده  طوری که امروز صبح اصلاً مقاومت نکردی . و وقتی گذاشتمت رو کریر و لالایی برت خوندم خوابت برد لالایی که این روزا برات میخونم اینه : لالالالا عروسم ای عروس ملوسم بخواب بخواب الی جون رنگ چشماتو قربون الی من خوابیده ، مهتاب بهش تابیده ل...
4 بهمن 1391

ماجرای شیر خوردن الیسا

یه خبر خوب ، از دیروز داری سینه مامانی رو خوب میخوری ولی متاسفانه چون این ماه میزان مصرف شیر خشک ات بالا رفته دیگه شیر مامانی خیلی کم شده و دار ه خشک میشه ، امیدوارم با دوباره مکیدن ات شیر مامان خوب شه من سعی خودمو میکنم  با آبمیوه، قطره شیر افزا ، ماءالشعیر و قرص هایی که دکتر داده ولی امیدوارم تو هم دختر خوبی باشی و به این کارت ادامه بدی ... خدا کنه .....
4 بهمن 1391

پاسپورت

قراره ببریمت عکاسی و ازت عکس پرسنلی برای پاسپورت بگیریم  بعدشم بریم پلیس +10 برات پاسپورت بگیریم . هنوز رنگ چشمات معلوم نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
3 بهمن 1391