الیساالیسا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

الیسای خوشگل من

پایش رشد کودکان زیر 5 سال

یه خبر برای مامان هایی که وبلاگ الیسای خوشگل رو میخونن و بچه زیر 5 سال دارن، و اون اینکه با مراجعه به سایت پایش به آدرس http://www.paayesh.com/   مامان و بابا های عزیز میتونن  میزان رشد فرزند دلبندشون رو چک کنن و از سلامت اونها مطمئن شن. ...
18 بهمن 1391

پایش سه ماهگی

دوشنبه ای که گذشت ( 16/8/91 ) صبح مامان آژانس گرفت و با هم رفتیم درمانگاه تا برات پرونده پایش و واکسیناسیون باز کنیم البته قبلش مامان با زن عمو سمیرا هماهنگ کرد که بیاد کمکمون.  تو درمانگاه یه کم کارمون طول کشید. تو هم چون بدخواب شده بودی یه کم بد اخلاق بودی. دست زن عمو سمیرا درد نکنه خیلی زحمت افتاد و کمک کرد،  شما همش بغل ایشون بودی. خلاصه برات پرونده تشکیل دادیم پیش پزشک اطفال بردیمت و مامان پیش دکتر زنان رفت و وقتی پرونده ات کامل شد و میخواستیم برگردیم عمو رضا اومد دنبالمون و همه با هم رفتیم خونه عمو رضا و نهار اونجا بودیم، بابا هم اومد اونجا و عصر همه با هم برگشتیم خونه. راستی عمو رضا خیلی دوستت داره فک...
18 بهمن 1391

اولین عقد کنونی که رفتی

پریشب  رفتیم مجلس عقد کنون  نوه عمه مامانی، خیلی خوشکل شده بودی تو عقد کنون همه بغلت میکردن و میبوسیدنت، منم روم نمیشد بگم بابا اینقدر نونوی خوشکل منو نبوسید پوستش خراب میشه ، آخرشم وقتی اومدیم خونه، فرداش دیدیم لپ هات سرخ شده  و پوست صورتت زبر شده . تو مهمونی چند تا از مهمونا که من نمیشناختمشون و دوستای عروس بودن ازم خواستن تو رو بغل کنن منم نمیدونسشم چی بگم تورو دادم بغلشون (آخه من دوست ندارم تو رو بغل غریبه ها بدم) و اونا کلی باهات بازی کردن و هی از تو با موبایلشون عکس میگرفتن و باهات حرف میزدن یکی شون به شوخی ازت برای خواهر زادش خواستگاری کرد، کلی بغل دختر عمه مامان(مادر داماد ) بودی و مامانی هم کلی رقصید.... خانم...
16 بهمن 1391

یه آرزوی کوچولو

همش خونه موندن دیگه داره آزارم میده خسته شدم .کاشکی هوا آلوده نبود، سرد نبود و تو کمی بزرگ میشدی تا با هم از این قفس میزدیم بیرون .... به خودم میگم غصه نخور اون روز نزدیکه شاید یه ماه دیگه..... ...
8 بهمن 1391

کشف محیط

دستت رو مشت میکنی ، همش بهش نگاه میکنی و گاهی اونو میکنی تو دهنت . گاهی هم انگشتات رو باز میکنی و بهشون خیره میشی انگار میخوای کشف شون کنی .  این روزها  میزاریمت تو تختت و آویزت رو کوک میکنیم و تو دست و پا میزنی  و به پاهات فشار میاری و سر و تنه ات رو بالا میکشی طوری که گاهی میایم و می بینیم کله ات رفته  تو بالش بالای تختت و دیگه جایی برای بالا رفتن نداری . دیروز تو رو تو هال رو زمین گذاشته بودم و رفته بودم  آشپزخونه تا صبحانه رو آماده میکردم و وقتی اومدم دیدم سرت رفته زیر مبل، بازم خودتو بالا کشیده بودی و سرت رفته بود زیر مبل و تنه ات بیرون مونده بود از یه کارت متنفرم اینکه خیره میشی به چراغهای لوستر . دیروز عص...
8 بهمن 1391

تصاویر سیسمونی الیسا

الوعده وفا ، اینم عکسهایی از سیسمونی الیسای خوشکل که بهتون قول دادم: این عکس قفسه های کمدشه: این ردیف از لباسهای الیسارو عمه اش از هلند فرستاده: لوازم بهداشتی :  کفشهاش که چند جفت از اونارو عمه اش از هلند فرستاده : قفسه لباسهای تو خونه کالسکه و کریر الیسا لحاف و تشک دم دستی جغجغه ی تولو،  که الیسا این روزها عاشقشه: تعدادی از اسباب بازی هاش : خانم مرغه که این روزا عاشقشه: تخت الیسا: آویز تختش: برچسب های دیوار اتاقش : رو تختی الیسا: کمد الیسا:   ...
5 بهمن 1391

آخر عاقبت دیابت بارداری

دیروز بابایی جواب آزمایش قند مامانی رو گرفت ، آخه مامانی در دوران بارداری دیابت داشت ولی به حمدا... قند مامانی خوب بود و مامانی دیگه دیابت نداره . بابا با یه نایلون پر از شیرینی کشمشی و کلمپه اومد خونه . و من دلی از عزا درآوردم .سلامتی چیز خوبیه مامان جون . ایشاا... تو و همه بچه ها و ماماناشون همیشه سالم و سلامت باشن . آمین....
5 بهمن 1391

روزمره

دیروز بابا جواب آزمایش و سونو تو برد پیش دکتر ، چیز خاصی نیست خدارو شکر . دکتر برای ترش کردنت  شربت رانیتیدین نوشت بابا هم عصر اونو از داروخانه تهیه کرد  راستی به نظر دکتر نیازی به تعویض شیر خشک ات نیست. ولی هنوز مامانی بر این کار مصره.
4 بهمن 1391

عادات نونوی خوشگل

برای خوابیدن، عادت داری بغلت کنیم و راه بریم، ایستاده رو سینه من و بابایی باشی طوری که صورتت رو به بیرون باشه و بتونی محیط اطرافتو ببینی ، الان دو  روزه مامانی و بابایی قصد دارن این عادت رو از سرت بندازن ، برای این کار از دیروز میزاریمت رو کریر  یا رو پامون و تکونت میدیم تا بخوابونیمت ، قربونت برم که اولش یه کم مقاومت کردی ولی وقتی دیدی چاره ای نداری خوابت برد ولی دفعات بعدی مقاومتت کم شده  طوری که امروز صبح اصلاً مقاومت نکردی . و وقتی گذاشتمت رو کریر و لالایی برت خوندم خوابت برد لالایی که این روزا برات میخونم اینه : لالالالا عروسم ای عروس ملوسم بخواب بخواب الی جون رنگ چشماتو قربون الی من خوابیده ، مهتاب بهش تابیده ل...
4 بهمن 1391

ماجرای شیر خوردن الیسا

یه خبر خوب ، از دیروز داری سینه مامانی رو خوب میخوری ولی متاسفانه چون این ماه میزان مصرف شیر خشک ات بالا رفته دیگه شیر مامانی خیلی کم شده و دار ه خشک میشه ، امیدوارم با دوباره مکیدن ات شیر مامان خوب شه من سعی خودمو میکنم  با آبمیوه، قطره شیر افزا ، ماءالشعیر و قرص هایی که دکتر داده ولی امیدوارم تو هم دختر خوبی باشی و به این کارت ادامه بدی ... خدا کنه .....
4 بهمن 1391