الیساالیسا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

الیسای خوشگل من

یکسالگی وبلاگ الیسای خوشکل من

الیسای خوشکلم  این ماه وبلاگت یک ساله شد الان یه ساله که دارم برات خاطراتت رو مینویسم  (البته چند ماهش رو تو دل مامانی بودی و مامانی خاطرات بارداری اش رو نوشته ) . به هرحال امیدوارم خودت صد ساله بشی نازنینم ..... . ...
1 ارديبهشت 1392

خاله شادی

١٦ فروردین بود که خاله شادی میخواست بیاد خونه ما برای دیدن شما  الیسای خوشگل که الان پنج ماه وپنج روزشه . مامانی و بابایی هم خاله رو دعوت کردن ناهار فرحزاد ، ساعت دو و نیم مامانی، بابایی و الیسا خوشگله رفتن دنبال خاله شادی و از اونجا رفتیم فرحزاد رستوران رضا یه دلی از عزا درآوردیم خیلی خوش گذشت خاله شادی کلی از شما عکس گرفت و بغلت کرد خیلی هم باهاش غریبی نکردی . از فرحزاد هم که اومدیم خونه و خاله تا دم غروب خونه ما بود. راستی برات یه دسته گل خوشگل، شکلات و یه بلوز ناز کادو آورد که دستشون درد نکنه.  راستی این روزا خاله خیلی خوشحاله، اخه دم عید مدیکالش اومده بود . براش آرزوی موفقیت میکنیم.اینم عکس از کادوی خاله شادی:  ...
16 فروردين 1392

اولین مسافرت

اوایل که سوار ماشین میشدی کلی گریه میکردی ولی این روزا ، دیگه واسه خودت یه پارچه خانوم شدی. اینم عکس ازت در ماشین -اولین سفر، بعد از تولدت وقتی 4 ماه و بیست و یک روزت بود : روز سوم نوروز ٩٢-      ...
14 فروردين 1392

سیزده بدر 92

دیروز سیزده بدر بود و ما و مامان جون (مامان بابا) خونه عمه مهسا ناهار دعوت بودیم کلی خوش گذشت عصر هم با هم رفیتم بیرون که سیزده رو بدر کنیم و تا دم در یه پارک تو دهکده المپیک رفتیم ولی  ازدحام زیاد بود و شما نونوی خوشکل هم خواب بودی و از طرفی دیروقت هم بود و هوا داشت سرد میشد ترسیدیم سرما بخوری ، به همین علت تصمیم گرفتیم همونجا سبزه های سفره هفت سین امسال را بیرون بندازیم و برگردیم . بابا کلی سبزه گره زد .تو راه برگشت به ترافیک خوردیم خیلی شلوغ بود . اینم یه عکس از آتیلا پسر عمه و الیسا خوشکله: ...
14 فروردين 1392

مهمونی خونه خاله

یکشنبه 11 عید خونه خاله، ناهار  دعوت بودیم  قربونت برم عزیزم ،کلی رو تخت خاله خوابیدی شاید به این دلیل که رو تختی خاله شبیه رو تختی مامانیه. عصر خاله مهمون داشت مادر شوهر، خواهر شوهر و جاری خاله مهمونش بودن . برادرزاده شوهرخاله  همسن شماست اسمش نازلی است. شما دوتا رو کنار هم رو زمین گذاشتیم . الهی من فدات بشم عزیزم کلی میخواستی با نی نی ارتباط برقرار کنی!!! هی لباسشو میکشیدی به دستاش دست میزدی ، نیگاش میکردی .... عزیز دلم، با توجه به تخس بازی هات ، هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر دوست داشته باشی با کسی ارتباط برقرار کنی. تو عشق مامانی هستی..... ...
14 فروردين 1392

عیدی های الیسا در نوروز92

این عید، اولین عیدی بود که خوشکل مامانی و بابایی با ما  بود و کلی عیدی گرفت اینم یه عکس از همه عیدی هایی که گرفتی : عیدی مامان جون (مامان بابا علی) عیدی عمو رضا: عیدی عمه مهسا: عیدی عمه سودابه: عیدی خاله طاهان: عیدی دایی علی: البته اینو بگم که آقاجون و مامان جون (مامان و بابای مامان لیدا) ، دایی بزرگه ، عمو بزرگه و  سایرین با شما نقدی حساب کردن و عیدی بهت پول دادن . ...
14 فروردين 1392

عکسهای الیسا در سه ماهگی

راستی قبل از عید عکسهاتو از استودیو گرفتیم کلاً 8 تا عکس شد شستصدو سی و پنج هزار تومان. خیلی قشنگ شدن ولی فکر کنم یه کم گرون شدن. سه تاش رو شاسیه و پنج ناش 20در 30 برای آلبومه. از اونجایی که قیمت چاپ مجدد با چاپ اول یه جور بود و گالری به ما فایل عکسهارو نداد منم اونارو اسکن کردم و گذاشتم شون تو فیس بوک .  اینجا هم چند تاشونو میذارم : فقط یه چیز بگم : خیلی ناز شدی دخترم " بوست دارم " یعنی هم دوستت دارم هم بوست میکنم . چشم بد از تو دور باشه الهی..................... ...
8 فروردين 1392

نوروز 92 مبارک

امسال اولین سالیه که ما نورز را سه نفری جشن میگیریم بابایی ، مامانی و الیسا حوشکله .  قربونت برم دختر نازنینم که با اومدنت عطر و بوی تازه ای به زندگی مامانی و بابایی بخشیدی . یه دنیا دوستت داریم  عشقم.... اولین عیدت مبارک باشه گلم . صد سال به این سالها ایشاا...  ...
8 فروردين 1392