الیساالیسا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

الیسای خوشگل من

سوپ میخوری

الان سه روزه سوپ میخوری (از هشتم خرداد92) محتویات سوپ ات عبارت است از گوشت قرمز، هویج، برنج، جعفری و کره که همه رو بعد از پخت توی میکسر میریزم و له میکنم . انگار سوپ رو بیشتر از فرنی و حریر بادام دوست داری. غذاتو از فرنی شروع کردم یک هفته بهت فرنی دادم و دو هفته حریر بادام و الانم که هفته چهارمه  بهت دارم سوپ میدم  . دو روز دیگه هم هفت ماهت تموم میشه و میری تو هشت . فدات بشم دوست دارم زودی بزرگ بشی حداقل دوساله بشی و بتونی با مامانی حرف بزنی . وای همدم تنهایی های من ، تو همه دنیای مامانی هستی وجود من با بودن تو معنا گرفت عشقم. راستی اول خرداد تولد مامانی بود که امسال شور و نشاط دیگه داشت هر سال بابایی همراه کادو برای مامان...
30 خرداد 1392

سرما خوردی...

امروز دهم خرداد 92، هنوز همدانیم ، مریض شدی ، تب نداری ولی حسابی بینی ات گرفته دیشب تمام شب رو تو خواب هی این ور به اون ور میشدی و چون خوب نمیتونستی نفس بکشی گهگاه گریه میکردی .خیلی دلم  برات سوخت ،  فدات بشم این اولین باره که مریض شدی خوشبختانه تب نداری ،  دلیل مریضی ات رو نمیدونم از بابا گرفتی یا اون روز که با مامان جون و دوست بابا آقا محمود رفتیم تپه عباس آباد سرما خوردی آخه اونجا بالای کوه بود و سردهم بود . الانم که اینارو مینویسم ساعت 3 ظهره و شما خوابیدی  . خیلی بی حالی ..... ایشاا... زود خوب شی . ایشاا... بالاخره تو همون همدان بردیمت دکتر. الان که این خط آخری رو اضافه کردم 29 خردادماهه و ما یه هفته اس...
30 خرداد 1392

سفر به همدان

امروز (23 اردیبهشت 92) تقریباً یه هفته است که مامانی ، بابایی و شما  همدان هستیم . بابایی همدان ماموریت گرفته و ما مجبوریم یه چهار هفته ای همدان باشیم البته ما خود همدان نیستیم و حوالی همدان  در شهرستان بهار که حدود ده دقیقه ای تا همدان فاصله داره هستیم اینجا بیشتر وقت مامانی صرف کارای شما میشه و از اونجایی که دیگه نه از ماهواره خبری هست نه از تلفن ( تلفن خونه منظورمه نه موبایل) حوصله مامانی حسابی سر رفته و از اونجایی که به اینترنت هم دسترسی نداره گهگاه شبها مطالب و پست های وبلاگ شما رو مینویسه تا وقتی اومد تهران بذاره تو وبلاگت . الانم که اینهارو مینویسم شما خوابی و بابایی داره 90 میبینه و ساعت 2 نیمه شبه. از وقتی اومدیم همدا...
30 خرداد 1392

طرز به خواب رفتن الیسا :

مامانی میدونی این روزا چه جوری میخوابی ، راستش رو بخوای بعد از 40 روزگی ات تا سه ماهگی ات شما رو تو کریرت میزاشتیم و تکونت میدادیم تا بخوابی ولی از سه ماهگی ات به بعد چون دیگه کریرت برات کوچیک شده بود یه مدت مجبور شدیم بزاریمت رو پامون  و تکونت بدیم که شما اصلاً خوشت نمیومد و اونقدر گریه میکردی که مجبور میشدیم بزاریمت زمین تا خودت بخوابی در نهایت به این نتیجه رسیدیم که موقع خواب بزاریمت تو جات تا خودت بخوابی . حالا این روزها،  ساعت 11 شب که میشه ،چشماتو میمالی و وقتی برق خاموش میشه دیگه میدونی وقت خوابه و مامانی شمارو رو تخت میزاره و در حالی که خودشم پیشته شما اونقدر این ور و اونور میچرخی که میخوابی . الهی مامانی قربونت بره. ا...
30 خرداد 1392

تجارب بچه داری مامانی 1 – زایمان طبیعی یا سزارین ؟!!!

من خودم قبل از زایمانم از ماه سوم بارداری در یه کلاس آمادگی بارداری و زایمان خصوصی 11 جلسه ای به نام  کلینیک رویان (نه موسسه رویان) در غرب تهران ثبت نام و شرکت کردم علی رغم اینکه در این کلاسها مدام بر زایمان طبیعی و مزایای اون بر زایمان سزارین تاکید میشد من دیابت بارداری ام را بهونه کردم و سزارین رو انتخاب کردم . هرچند با دیدن فیلم زایمان طبیعی و سزارین ترسم از زایمان طبیعی کم شد و هزاران هزار مرتبه از سزارین ترسیدم و باورم عوض شد ولی بازم این مساله نتوانست بر باور و ترس کلیشه ای من اززایمان طبیعی فائق بیاد و در نهایت سزارین شدم . حالا بعد از گذشت شش ماه از اون ماجرا اگه کسی ازم بپرسه طبیعی یا سزارین ؟ بی شک میگم زایمان طبیعی ...
30 خرداد 1392

غذا خوردن الیسای خوشکله :

از سه روز بعد از واکسن 6 ماهگی ات یعنی از روز یکشنبه 15 اردیبهشت 92 به بعد شما نام نام (غذا) میخوری ، هفته اول رو فرنی بهت دادم و الان که دارم اینارو مینویسم (23 اردیبهشت 92)هفته دوم غذا خوردن شماست که این هفته  شما حریر بادام میخوری ، محتویات فرنی شما یه قاشق سرخالی  مربا خوری آرد برنج + نصف همون قاشق شکر + 120 سی سی آب ، محتویات حریر بادام همون محتویات فرنی است + 5 بادام اسیاب شده ، فعلاً مامانی سعی میکنه از آب بجای شیر پاستوریزه استفاده کنه چون هم شیر های پاستوریزه کشور ما شیر نیست و  کلی افزودنی های غیر مجاز مثل وایتکس و... داره که قابل اعتماد نیست و از طرفی  شنیدم که شیر برای اطفال زیر 9 ماه خوب نیست و حساسیت زاست ا...
30 خرداد 1392

واکسن 6 ماهگی الیسا

موندن ما در تهران به دو هفته هم نرسید تو اون یه هفته و نصفی که تهران بودیم به سه مهمونی رفتیم و یه مهمونی دادیم . اولین مهمونی که رفتیم درست همون روزی بود که صبح اش به تهران رسیدیم (خونه عمو مهدی دوست بابایی ) چون قرارش رو خیلی وقت پیش گذاشته بودیم دیگه باید میرفتیم و تو اون مهمونی فقط ما دعوت نبودیم چهار خانواده دیگه غیر از ما هم بودن شما بچه خوبی بودی ولی آخر شب یه کم بیقراری کردی ، مهمونی بعدی خونه عمو رضا بود که عمو فرید ینا هم بودن و پسر عمو ساسان تو رو بغل کرد و مهمونی سوم روز مادر خونه مامان جون بود که مامان جون دلمه درست کرده بود . اون شب مامان جون و عمه مهسا حسابی قربون صدقه ات رفتن ، تو هم دختر خوبی بودی . پنج شنبه 12 اردیبهشت...
30 خرداد 1392