الیساالیسا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

الیسای خوشگل من

داری دندون در میاری ...

هشت ماه و بیست و پنج روزه هستی . دیروز  عصر ( یکشنبه ششم مرداد 92) یه سفیدی کوچولو توی دهنت نظرم رو جلب کرد، خوب که نگاه کردم دیدم دندون کوچولوته که نیش زده.  مبارکت باشه عزیزم  داری دندون در میاری دخترم . برات خیلی خوشحالم،  تو همه دنیای منی ...... ...
8 مرداد 1392

آگهی بازرگانی

عاشق آگهی های بازرگانی شبکه جم هستی ، همینکه پخش میشه چشمتو میدوزی به تلوزیون و پلک نمیزنی ، دستم رو که میگیرم جلو چشمات با دستات پس اش میزنی ..... تقسیم وظایف کردیم سریالهارو مامانی میبینه و آگهی هارو شما ...... دوست ندارم تلوزیون ببینی، چون با این علاقه ای که به دیدن آگهی ها نشون میدی ، این روزا دارم بیش از پیش مطمئن میشم که علائق ، عادته... ومن دوست ندارم ذهن کوچولوتو به چیزهای پیش پا افتاده و بی ارزش روزمره عادت بدم ، تصمیم دارم تلوزیون دیدنم رو کم کنم ودر صورت تماشا بیشتر شبکه mezzo رو تماشا کنم . امیدوارم از پس مسولیت مادر بودنم به خوبی بر بیام البته منظورم یه مادر خوب، دانا و با تدبیره......    ...
8 مرداد 1392

بابایی اومد.....

عزیزم بالاخره بابایی از ماموریت اومد . وقتی رسید خونه مامان جون ، شما خواب بودی مستقیم اومد و شمارو دید،  معلوم بود دلش کلی برات تنگ شده بود، حسابی میبوسیدت و همش بی تاب بیدار شدنت بود و دوست داشت زودی بیدار شی تا بغلت کنه.  وقتی هم که بیدار شدی  و مامانی بردت پیش بابایی ، همینکه وارد هال شدیم ، داشتی به مامان جون و آقاجون لبخند میزدی که یهو بابایی رو دیدی،  یه لحظه تعجب کردی و هاج و واج نگاهش کردی، بعدش خودتو انداختی بغلش و دیگه از بغل بابایی نیومدی بغل مامان. حسابی خودتو واسه بابایی لوس میکردی و بابایی هم هی قربون صدقه ات میرفت ....براش دست دسی میکردی و اونم برات ضعف میکرد اینم بگم خونه مامان جون که بودیم ...
8 مرداد 1392

عکس با آقاجون

امروز صبح سه شنبه  اول مرداد 92، شما با آقاجون (بابایی مامان لیدا) یه عکس هنری دونفره گرفتی ،عصربا خاله نسیم عکسهارو دادیم برای چاپ ، آماده که شد برات نگه میدارم تا وقتی بزرگ شدی اونو داشته باشی....   ...
1 مرداد 1392

ازبس که خوردنی هستی

دایی علی برات یه پشه بند خریده  آخه خونه مامان جون اینا پشه داره ، دومین – سومین روزیکه اینجا بودیم یکدفعه دیدیم کلی روی دست و پات لکه های قرمز هست ، فهمیدیم پشه خوردتت ، اولش مامانی خیلی ترسید که نکنه جای لکه ها بمونه ولی مامان جون گفت که چیزینیست وهمه بعد ازچند روز محومیشه   و همین طور هم شد. حالاشبها وقتی خوابت برد میزاریمت توی پشه بندت میخوابی .  دیگه پشه ها نمیتون بخورنت شیرین من... دایی علی عاشقته، کلی باهات بازی می کنه ، بغلت میکنه وشما براش ناز میکنی و خودتو لوس میکنی و اونم قند تو دلش آب میشه. درنبود بابایی ،  دایی علی همش برات خرید میکنه و همش به فکرته.... بزرگ که شدی اینایی رو که گ...
1 مرداد 1392

خرید دستبند

به غیراز تل سر و گل سرهایی که عمه فروغ برای شما  از هلند توی سیسمونی اش فرستاده بود و همچنین به غیراز دوتا تل سری که خاله نسیم برات خریده بود مامانی تا بحال چیز جینگل تزئینی برات نخریده بود تا اینکه امروز 29 تیر92 مامانی برات یه دستبند جینگل خرید ، از اونایی که دختر کوچولوها عاشق شن . دستت که گذاشتم ، ازش خوشت اومد و هی نگاش میکردی و نمیکندی اش وکار نداشتی ...جای تعجبه! !! چون چند روزه گیر دادی به دستبند مامانجون  و هی تلاش میکنی اونو از دست مامان جون در بیاری.... شاید چون اون طلاست چشمت رو گرفته ....ای زبل..... ...
1 مرداد 1392

دیگه بزرگ شدی ...

توی سیسمونی که قبل از تولدت با مامان جون خریدیم، برای هر رده سنی ات دو دست لباس توخونه ای از مارک های معروف مثل آشور ، بیبی بارلی و... در رنگها و طرحهای مختلف تا یکسالگی ات خریدیم .مثلاً دو دست در سایز نیو بورن ، دو دست در سایز 1تا 3 ماه ، دو دست در سایز 3تا 6 ماه ، دو دست 6تا 9 ماه ودو دست در سایز9تا 12 ماه  و نکته اینکه هر کدام ازاین دست ها یک ست کامل شامل زیرپوش حلقه ای، آستین بلند، شورت عینکی،شلوار ، مانتو و سرهمی میشد . به غیراز بادی فرانسوی، دو تا پیراهن و دو ست کامل(با مارک مادر کی ر) که مامانی برای عید شما خرید ، برای بیرون و مهمونی شما لباسی نخریدیم،  چون عمه فروغ  تویسیسمونی که برای شما از هلند فرستاد کلی ل...
1 مرداد 1392