الیساالیسا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

الیسای خوشگل من

خواب راحت

این چند وقت که خونه مامان جون هستیم همه دروصف برنامه خواب شما کلی صحبت میکنن ، همه ازاینکه شما شبها، "ساعت خواب" مشخصی داری و باید تو اون ساعت حتماً بخوابی و وقتی خوابیدی مثل یه آدم بزرگ تا صبح ساعت 8:30 الی 9 بدون هیچ بیدار شدنی، جیکت درنمیاد و مامانی سر ساعت شیشه شیرت رو میذاره توی دهنت و شما میمکی و لالا میکنی، تعجب کردن و حسابی حال میکنن . خلاصه همه میگن : ما می شنیدیم که الیسا برنامه خوابش  منظمه .... ولی تا این حدش رو فکر نمیکردیم!!!! قربونت برم که اینقدر خانومی و منظم.. عسل طلای مامانی.....   ...
1 مرداد 1392

عکاسی

از اون نجائیکه خاله نسیم مهندس کامپیوتره ولی عکاسی هم خونده و کار عکاسی اش محشره و حرف نداره سه شنبه ای (25/4/92) که گذشت یعنی چهار روزپیش،  ازت کلی عکسای خوشگل و جور واجور گرفت چون شمارو آتلیه نبردیم و توخونه بودی خیلی خسته نشدی و کلی ژست گرفتی ...دست خاله درد نکنه .... خونه مامان جون اینا خیلی بزرگه وحیاط بزرگ هم داره بعد از عکاسی شما رو بردیم حیاط وکلی آب بازی کردی خیلی با مزه شده بودی حسابی حال کردی وخاله ازت کلی عکس گرفت ..... عکسها که آماده شد میزارم تو وبلاگت... ...
1 مرداد 1392

خونه مامان جون

امروز یک هفته و دو روزه که بابا رفته ماموریت و ما پیش مامان جون و آقا جون اینا هستیم ، هفته اول خیلی سخت بود ، همین که ولت میکردم و واسه یه لحظه ازت دور میشدم، می زدی زیر گریه و بیقراری میکردی  فکر کنم دلیلش هم اینه که ، ازاونجایی که هنوزکار اداره مامانی شروع نشده ومامانی شما رو پیش مامان جون نذاشته که تنها پیشش بمونی و به مامان جون عادت کنی از طرفی ما همیشه خونه ماماجون اینا فقط در حد چندساعت یا فوق اش یه روز میایم و بعدش برمیگردیم خونه خودمون، به استثنای اون دو ماه اول بعد از تولدت تا امروز بطور مستمر مثلاً یک هفته یا زیادتر خونه مامان جون نبودیم اون دو ماه اول هم که شما گل باقالی یادت نمیاد....  این روزاکه شما 8 ماه و نیم ر...
1 مرداد 1392

یه خبر خوب

بالاخره امشب یه کارتون شیرخشکی که بابایی با هزار زحمت برای شما گل باقالی جون سفارش داده بود رسید کل بسته اش 24 تاییه و با احتساب 8 تایی که قبلاً برات از این داروخانه و از اون داروخانه جمع کرده بود به اضافه 6 تایی که از قبل داشتم یه سی و هفت -هشت تایی میشه که تا پایان یکسالگی ات کافیه. راجع به ببلاک 3 هم با توجه به اخباری که مامان ساینای عزیز بهم داد باید یه فکری بکنم. ... یه خبر خوب اینکه کل 24 تا شیرخشک جدید از اون قدیم یاست از قیمت و تاریخ تولید روی قوطی فهمیدم همانطور که  تو پست قبلی گفتم مزه قدیمیا بهتر از جدیداست .  البته با بابایی تاریخ انقضای همه شونو چک کردیم همشون بیشتر از یکسال تاریخ مصرف دارن . در حال...
19 تير 1392

قحطی شیرخشک

  مامانی قحطی ببلاک 2 اومده. البته مامانی و بابایی قبل از عید، یه چیزایی در مورد این قحطی شنیده بودن و یه ماه قبل از عید مامانی با خاله اگی رفتن و حدود 20 تا ببلاک 1 و 30 تا ببلاک 2 خریدن که با یه سری خریدهای تک و توکی سفرها تا چند روز پیش کفاف استفاده شما رو داد بهمین دلیل ما از اوضاع بازار خبر نداشتیم تا چند روز پیش که از شیرخشک های قبلی فقط 6 تا مونده بود لذا تصمیم به خرید مجدد گرفتیم که فهمیدیم قحطی ببلاک 2 اومده !!!! بابایی با کلی دوندگی و سفارش تونست یه بار یه 2 تایی و یه بار یه 4 تایی برات جور کنه . همچنین برادر یکی از دوستاش هم که تو کاره پخش شیرخشکه، قول یه کارتون ببلاک 2 رو به ماداده البته میگن قراره بزودی تو بازار...
17 تير 1392

ماجرای پوشک

مارک پوشکی که شما جیگر طلای مامانی استفاده میکنی مرسیه ، اوایل تولدت یه مدت جامپر، کن فی بی بی  هم استفاده کردی ولی وقتی مامانی دید که کیفیت مرسی خوبه و اصلاً پوستت رو اذیت نمیکنه و قیمت اش هم بصرفه است مرسی رو انتخاب کرد . یه مدتی بود که پوشک نمی خریدیم چون  بابایی کلی برات پوشک خریده بود ولی همین چند روز پیش خریدهای قبلی تموم شد و وقتی بابایی رفت که برای شما پوشک بخره متوجه شدیم که قحطی پوشک maxi  مرسی اومده و توی بازار گیر نمیاد.  به هر زور و زحمتی که بود بابا یه سوپری نزدیکای محل کارش پیدا کرد که بهش قول داد از مولوی براش مرسی(maxi) پیدا کنه که در نهایت پس از چند روز ، یک کارتون مرسی گیر آورد و برامون...
17 تير 1392

میوه میخوری

قربونت برم علس طلای هشت ماهه من ، که میوه خور شدی ، دیروز بهت موز دادم ، امروز بهت سیب و بیسکویت دادم ، میوها رو له می کنم و با قاشق یا انگشت میزارم دهنت. موز رو بیشتر دوست داری شاید چون نرمترو شیرین تره . بابا  دیروز بیسکویت مادر برات خرید، توی آب نرمش می کنم و با قاشق میزارم دهنت، امروز زیاد ازش نخوردی شاید چون سیر بودی یا چون اولین بارت بود.... راستی تازگیها چند بار هم بهت خرما دادم ، خرمارو تو انگشتم له میکنم و میذارم دهنت. گاهی هم بصورت کامل در حالیکه پوستش رو کندم میزارم دهنت تا میک بزنی. دوست داری  نمیتونم دستت چیزی بدم چون این روزا ماشاا... لثه هات قوی شده و از اون چیز میکنی ولی چون قدرت بلع چیزای جامد رو ندا...
17 تير 1392